زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در هنگام خروج از کربلا
من چـگـونـه بـدنت را بـگـذارم بروم پـیـکـر بـیکـفـنـت را بـگـذارم بــروم جان من روی زمین است تحمل نکنم که روی خـاک تـنت را بگذارم بروم یوسفم! پیرهنت رفته به غارت، ز چه رو تـن بـی پـیـرهـنـت را بـگـذارم بـروم به چه حالی تن عباس و علی اکبر را یــادگـار حـسـنـت را بـگــذارم بــروم تـازیـانه به تـنـم با خـط نـیـلی بنوشت لالـههـای چـمـنـت را بـگـذارم بــروم من علمدار غمت هستم و هرگز نشود عَـلـَـم سـوخـتـنـت را بـگــذارم بــروم فرصت ماندن اگر نیست، کجا گریه کنم گر که بیت الحـزنت را بگـذارم بروم میبرم عطر غمت را همهجا، جایز نیست غـم پـرپـر شـدنـت را بـگـذارم بـروم |